تبلیغات
مرواریدهای سرخ مرواریدهای سرخ - ترس از مرگ
 

ترس از مرگ

نویسندگان: احسان عباسی

 


در واقع علت ترس از میت به ترس از مرگ باز می گردد ، از این رو بهتر است در مورد مرگ و ترس برآمده از صحبت کنیم تا در پرتو آن روشن گردد که چرا مردان از مرگ می ترسند. شاید گمان می کنند اگر با مرده ای در اتاقی تنها گردند ، گرد مرگ دامن او نیز می گیرد.
آن چه از قرآن بر می آید آن است كه مرگ یك امر عدمی و به معنای فنا و نیستی نیست بلكه یك امر وجودی است. یك انتقال و عبور از جهان به جهان دیگر است، از این رو بسیاری از آیات قرآن از مرگ به توفی تعبیر كرده اند كه به معنای بازگرفتن و دریافت روح از تن است.
خداوند در بیان این امر وجودی می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ ﴿الملک/2﴾ : همانكه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید كه كدامتان نیكوكارترید و اوست ارجمند آمرزنده . در این جا خداوند، مرگ را همانند زندگی یك آفریده از آفریده های خویش بیان می دارد. چون اگر مرگ امری عدمی بود مخلوق و آفریده به شمار نمی آمد از مخلوقات هیچ گاه جز به «امور وجودی» تعلق نمی گیرد.
به هر حال مرگ از مخلوقات و امر وجودی و دریچه ای است به سوی زندگی دیگر، در سطحی بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت؛ خداوند می فرماید: وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ ﴿آل عمران/157﴾ : و اگر در راه خدا كشته شوید یا بمیرید قطعا آمرزش خدا و رحمت او از آنچه جمع مى‏كنند بهتر است. اگر بمیرید و یا كشته (شهید) شوید به سوی خدا باز می گردید. در حقیقت مرگ پایان راه نیست بلكه آغاز راهی است كه بدان به جهان های دیگر منتقل می شوید؛ و این جهان با همه عظمتش تنها مقدمه ای برای جهان های گسترده تر و فراخ تر، جاودانی و ابدی است. و به سخنی دیگر مرگ نه تنها موجب نمی شود تا زندگی، پوچ و بیهوده جلوه كند بلكه به زندگی این جهانی معنا و مفهوم می بخشد و از كاركردهای مرگ می توان معنا بخشی به زندگی دنیایی دانست؛ چون مرگ است كه آفرینش هستی را از بیهودگی خارج می سازد و بدان جهت، معنا و مفهوم می بخشد.
علل ترس از مرگ
بی گمان واكنش طبیعی انسان در برابر ناشناخته ای چون مرگ، ترس و هراس است. ریشه ترس را می توان در این جست كه مرگ را پایان، فنا و نیستی تصور می كنند و انسان به طور طبیعی و ذاتی گرایش به بقا و جاودانگی دارد و از نیستی و نابودی می گریزد. در قرآن آمده است كه ابلیس با بهره گیری از همین عامل، آدم را وسوسه كرد تا نافرمانی خداوند كرده و از میوه درخت ممنوعه بخورد؛ ابلیس به آدم می گوید: «قال یاآدم هل ادلك علی شجره الخلد و ملك لایبلی گفت ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و حكومت و ملك نافرسودنی راهنمایی نكنم؟»
بنابراین وحشت و هراس انسان از فنا و نیستی، امری طبیعی و واكنشی عادی است. لذا از «مرگ» به جهت آن كه در باورش پایان كار و عامل نیستی و نابودی اوست، می هراسد از آن می گریزد. بسیاری از مردم مرگ را به معنای فنا و نیستی تفسیر می كنند، و بدیهی است كه انسان از فنا و نیستی وحشت و هراس دارد. اگر انسان مرگ را به این معنا تفسیر كند، به طور یقین از آن گریزان خواهد بود و همین امر عاملی برای اضطراب و عدم آرامش او در طول زندگی خواهد بود و حتی در بهترین حالات زندگی و در اوج پیروزی و سعادت دنیوی و خوشبختی، اندیشه و تصور این مطلب كه روزی این زندگی به پایان خواهد رسید، شهد زندگی را در كام او زهر می كند و همواره در نگرانی و اضطراب به سرمی برد.
البته چنین نیست كه همه كسانی كه به مرگ به عنوان پل و دروازه و عامل انتقال به هستی و سرای دیگر می نگرند، در آرامش بوده و از مرگ استقبال نمایند، چون افرادی كه آن را مقدمه ای برای ورود به جهان وسیع تر، عالی تر و حیاتی جاودان می نگرند به خاطر اعمال و خلاف كاری های خویش از مرگ وحشت دارند، زیرا براین باورند كه پس از مرگ وارد جهانی می شوند كه وضعیت زندگی ایشان در آن چیزی جز تجسم اعمال دنیایی ایشان نخواهد بود، اعمالی كه آنان را از سعادت ابدی دور می كند. بنابراین برای فرار از محاسبه و كیفر الهی گرایش به گریز از مرگ دارند.اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقای آثار اعمال و جاودانگی كارها تأثیر مهمی در رفتار و كنش و واكنش انسانی برجای می گذارد، و به عنوان یك عامل مؤثر در ترغیب و تشویق انسان به نیكی ها و مبارزه با زشتی ها به شمار می آید. اثراتی كه ایمان به زندگی پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسد و تشویق افراد فداكار و مجاهد بگذارد به مراتب از هر عامل دیگری بیشتر است، چنان چه عدم ایمان به آن و یا فراموشی مرگ و جهان دیگر، سرچشمه بسیاری از گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند است. خداوند می فرماید: فذوقوا بما نسیتم لقاء یومكم هذا آتش دوزخ را بچشید به خاطر آن كه دیدار امروز را فراموش كردید.اما اگر انسان بپذیرد كه مرگ عامل انتقال به جهان دیگر است و یا آن را فراموش نكند بلكه همواره مرگ را حاضر داشته باشد و «حضور» مرگ، حضوری شهودی باشد؛ آنگاه حماسه های جاویدانی را رقم خواهد زد. حماسه هایی كه یك انسان باورمند پدید می آورد، حماسه های جاویدانی چون حماسه حسینی است. سربازی كه منطقش این است كه: «قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین» : بگو شما دشمنان درباره ما چه می اندیشید؟ جز رسیدن به یكی از دو خیر، سعادت و افتخار، یا پیروزی بر شما یا رسیدن به لقاءالله و افتخار شهادت، قطعاً چنین سربازی شكست ناپذیر در عرصه زندگی، جهاد، تلاش و سایر عرصه ها است.
مرگ در عقیده باورمندان و شاهدان نه تنها زیبا است، بلكه دریچه ای به جهانی بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشودن بندها و قیدها و رسیدن به آزادی مطلق است، طبیعی است كه باورمندان و شاهدان نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتی ندارند بلكه از مرگ به عنوان عامل جاودانگی، ابدیت و «علی شجره الخلد و ملك لایبلی استقبال می كنند و می گویند: والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه به خدا سوگند فرزند ابی طالب علاقه اش به مرگ بیشتر از كودك شیرخوار به پستان مادرش است. و ضربه ای را كه باعث انتقال و لقاءالله می شود، ضربه رستگاری می بیند: فزت و رب الكعبه؛ به خدای كعبه رستگار شدم
.چون «مرگ برای مؤمن همانند كندن جامه چركین و پر از حشرات و جانوران موذی، گشودن بند و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به جامه های فاخر، لباس های خوشبو و مركب های راهوار و خانه های مناسب است ]امام سجاد(ع)[ و یا همانند خوابی است كه هر شب به سراغ آدمی می آید جز آن كه زمان طولانی تری در خواب مرگ است.»
امام حسین(ع) می فرماید: صبراً بنی الكرام فما الموت الا قنطره تعبر بكم من البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه والنعیم الدائمه فأیكم یكره أن ینتقل من سجن الی قصر و ما هو لأعدائكم الا كمن ینتقل من قصر الی سجن و عذاب؛ ان ابی حدثنی عن رسول الله(ص) ان الدنیا سجن المؤمن و جنه الكافر و الموت جسر هؤلاء الی جنانهم و جسر هؤلاء الی جحیمهم؛ شكیبایی كنید ای فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلی است كه شما را از ناراحتی ها و رنج ها به باغ های وسیع بهشت و نعمت های جاودان منتقل می كند، كدام یك از شما از انتقال یافتن از زندان به كاخ ناراحت هستید؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است كه شخصی را از كاخی به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود كه دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است؛ مرگ پل آنها به باغ های بهشت و پل این ها به دوزخ و جهنم است.
و در حدیث است كه در عاشورا، هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگ تر و فشار بیشتر می شد، چهره های عاشورائیان حسینی بر افروخته تر و شكوفاتر می شد و حتی پیرمردان اصحاب و یارانش صبح عاشورا خندان بودند و وقتی از آنها پرسش می شد چرا؟ می گفتند: برای این كه ساعاتی دیگر شهادت و حورالعین را در آغوش می گیریم.
خداوند می فرماید: فذوقوا بما نسیتم لقاء یومكم هذا: آتش دوزخ را بچشید به خاطر آن كه دیدار امروز را فراموش كردید.
اما اگر انسان بپذیرد كه مرگ عامل انتقال به جهان دیگر است و یا آن را فراموش نكند بلكه همواره مرگ را حاضر داشته باشد و «حضور» مرگ، حضوری شهودی باشد؛ آنگاه حماسه های جاویدانی را رقم خواهد زد. حماسه هایی كه یك انسان باورمند پدید می آورد، حماسه های جاویدانی چون حماسه حسینی است. سربازی كه منطقش این است كه: قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین بگو شما دشمنان درباره ما چه می اندیشید؟ جز رسیدن به یكی از دو خیر، سعادت و افتخار، یا پیروزی بر شما یا رسیدن به لقاءالله و افتخار شهادت، قطعاً چنین سربازی شكست ناپذیر در عرصه زندگی، جهاد، تلاش و سایر عرصه ها است.
ترس از مرگ
دو كس از مرگ مى‏ترسند، آن كس كه آن را به معنى نیستى و فناى مطلق تفسیر مى‏كند، و آن كس كه پرونده‏اش سیاه و تاریك است!
آنها كه نه جزء این دسته‏اند و نه آن، چرا از مرگ در راه هدفهاى پاك وحشت كنند مگر چیزى از دست مى‏دهند؟
داستان «آب حیات» با آب و تاب فراوان در همه جا مشهور است.
و نیز از قدیمترین ایام، بشر در جستجوى چیزى به نام «اكسیر جوانى» بوده است، و براى آن افسانه‏ها به هم بافته، و آرزوها در دل پرورانده است.
این همه گفتگو، از یك چیز حكایت مى‏كند و آن مسأله وحشت آدمى از مرگ، و عشق به ادامه حیات و فرار از پایان زندگى است، همان طور كه افسانه «كیمیا» همان ماده شیمیائى مرموزى كه چون به مس كم ارزش برسد تبدیل به طلاى پر ارزش مى‏شود، روشنگر وحشت انسان از فقر اقتصادى، و تلاش و كوشش براى جلب ثروت بیشتر مى‏باشد. افسانه اكسیر جوانى نیز منعكس كننده وحشت از پیرى و فرسودگى و بالاخره پایان زندگى و مرگ است. بیشتر مردم از نام مرگ، مى‏ترسند، از مظاهر آن مى‏گریزند، از اسم گورستان متنفرند، و با رزق و برق دادن به قبرها مى‏كوشند ماهیت اصلى آن را به دست فراموشى بسپارند حتى براى فرار دادن افراد از هر چیز خطرناك یا غیر خطرناكى كه مى‏خواهند كسى آن را دستكارى و خراب نكند روى آن مى‏نویسند «خطر مرگ» ! و در كنار آن هم عكس یك‏جفت استخوان مرده آدمى به حالت «ضربدر» ! در پشت یك جمجمه كه خیره و بى روح به انسان نگاه مى‏كند قرار مى‏دهند . آثار وحشت انسان از مرگ در ادبیات مختلف دنیا فراوان دیده مى‏شود، تعبیراتى همچون «هیولاى مرگ» ، «سیلى اجل» ، «چنگال موت» و دهها مانند آن همه نشانه‏هاى این وحشت و اضطراب همگانى است.
داستان معروف رؤیاى هارون الرشید كه در خواب دیده بود همه دندانهاى او ریخته است و تعبیر خواب كردن آن دو نفر كه یكى گفت: «همه كسان تو پیش از تو بمیرند و دیگرى گفت: «عمر خلیفه از همه بستگانش طولانى‏تر خواهد بود» و واكنش هارون در برابر دو تعبیر كننده كه به دومى صد دینار داد و اولى را صد تازیانه زد نیز دلیل دیگرى بر این حقیقت است.
زیرا هر دو یك مطلب را گفته بودند اما آنكه نام مرگ كسان خلیفه را بر زبان جارى كرده بود صد تازیانه نوش جان كرد، و كسى كه مرگ آنها را در قالب «طول عمر خلیفه» ! ادا نمود صد دینار پاداش گرفت!
ضرب المثلهاى مملو از اغراق، همانند «هر چه خاك فلانى است عمر تو باشد» ! یا به هنگامى كه مى‏خواهند كسى را با كسى كه از دنیا رفته است در جنبه مثبتى تشبیه كنند مى‏گویند : «دور از شما فلانى هم چنین بود» ! و یا «زبانم لال! بعد از شما چنین و چنان مى‏شود» و یا ترتیب اثر دادن به هر چیز كه احتمال مرگ را دور كند و یا در طول عمر مؤثر باشد اگر چه صد در صد خرافى و بى اساس به نظر برسد و همچنین دعاهایى كه با كلمه دوام خلود، جاویدان بودن مانند دام عمره، دام مجده، دامت بركاته وخلد الله ملكه یا خدا عمر یك روزه تو را هزار سال كند و یا صد سال به این سالها! ...
هر كدام نشانه دیگرى از این حقیقت است.
البته انكار نمى‏توان كرد كه افراد نادرى هستند كه از مرگ به هیچ وجه وحشت ندارند و حتى با آغوش باز به استقبال آن مى‏شتابند اما تعداد آنها كم است و تعداد واقعى به مراتب كمتر از آنهایى است كه چنین ادعایى را دارند!


سرچشمه ترس از مرگ
اكنون باید دید سرچشمه این ترس و وحشت از كجاست؟ اصولا انسان از «عدم» و «نیستى» مى‏هراسد. از فقر مى‏ترسد، چون نیستى ثروت است.
از بیمارى مى‏ترسد، چون نیستى سلامت است. از تاریكى مى‏ترسد، چون نور در آن نیست. از بیابان خالى و گاهى از خانه خالى مى‏ترسد، چون كسى در آن نیست.حتى از مرده مى‏ترسد، چون روح ندارد.در صورتى كه از زنده همان شخص نمى‏ترسید! بنابر این اگر انسان از مرگ مى‏ترسد به خاطر این است كه مرگ در نظر او «فناى مطلق» و نیستى همه چیز است. و اگر از زلزله و صاعقه و حیوان درنده وحشت دارد چون او را به فنا و نیستى تهدید مى‏كند . البته از نظر فلسفى، این طرز روحیه چندان دور و بیراه نیست، زیرا انسان «هستى» است، و هستى با هستى آشناست، و جنس خود راهمچون كاه و كهرباست. اما با «نیستى» هیچ گونه تناسب و سنخیت ندارد، باید از آن بگریزد، و فرار كند، چرا فرار نكند؟
ولى در اینجا یك سخن باقى مى‏ماند و آن اینكه: همه اینها صحیح است اگر مرگ به معنى نیستى و فنا و پایان همه چیز تفسیر شود، چیزى از آن وحشتناك‏تر نخواهد بود و آنچه درباره هیولاى مرگ گفته‏اند كاملا به جا و به مورد است.
اما اگر مرگ، را همچون تولد جنین از مادر یك تولد ثانوى بدانیم، و معتقد باشیم با عبور از این گذرگاه سخت، به جهانى گام مى‏گذاریم كه از این جهان بسیار وسیعتر، پر فروغتر، آرامبخش‏تر و مملو از انواع نعمتهایى است كه در شرایط كنونى و در زندگى فعلى براى ما قابل تصور نیست، خلاصه اگر مرگ را نوع كاملتر و عالیترى از زندگى بدانیم كه در مقایسه با آن، این زندگى كه در آن هستیم مرگ محسوب مى‏شود، در این صورت مسلما چیز نفرت انگیز و وحشتناك و هیولا، نخواهد بود، بلكه در جاى خود دل انگیز و رؤیائى، زیبا و دوست داشتنى است.
زیرا اگر جسمى از انسان مى‏گیرد، بال و پرى به او مى‏بخشد كه بر فراز آسمان ناپیدا كرانه ارواح، با آن همه لطافت و زیبائى فوق حد تصور و خالى از هر گونه جنگ و نزاع و اندوه و غم، پرواز مى‏كند.
اینجاست كه چهره مطلب بكلى دگرگون مى‏شود و مسأله شكل دیگرى به خود مى‏گیرد كه هیچ شباهتى با شكل اول ندارد.بدیهى است، آن كس كه چنین برداشتى از مسأله مرگ دارد هرگز نمى‏گوید مرگ بى حاصل، بدون دلیل، و یا مثلا از طریق انتحار و خودكشى، دریچه به آنچنان عالمى است، بلكه او به استقبال مرگى پرشكوه مى‏شتابد كه در راه هدف و آرمان پاك و آمیخته با قهرمانى و فداكارى و شهامت باشد، مرگى كه انسان را از تن در دادن به ذلت و هر گونه بدبختى به خاطر چند روز عمر بیشتر مى‏رهاند.

عامل دیگر وحشت از مرگ
جمعى دیگر نیز هستند كه از مردن وحشت دارند، نه به خاطر اینكه مرگ را به معنى فنا و نیستى مطلق تفسیر كنند، و منكر زندگانى پس از آن باشند، بلكه به خاطر اینكه آنقدر پرونده اعمال خود را سیاه و تاریك مى‏بینند، كه شكنجه‏هاى طاقت‏فرسا و مجازاتهاى دردناك بعد از مرگ را گویا با چشم خود مشاهده مى‏كنند، و یا لااقل چنین احتمالى را مى‏دهند.
اینها نیز حق دارند از مرگ بترسند، زیرا به مجرمى مى‏مانند كه از پشت میله‏هاى زندان آزاد شده و به سوى چوبه دار مى‏رود، البته آزادى خوب است، اما نه آزادى از زندان به سوى چوبه دار!
آزادى اینها هم از زندان بدن، یا زندان دنیا، نیز توأم با رفتن به سوى چوبه دار است، «دار» نه به معنى اعدام بلكه به معنى شكنجه‏هایى بدتر از آن. اما آنها كه نه مرگ را فنا مى‏بینند، نه پرونده تاریك و سیاه دارند، چرا از مرگ بترسند ! چرا از مرگ در راه هدفهاى پاك وحشت داشته باشند؟ چرا؟ ...
پدیده مرگ همواره یكی از دغدغه های اصلی انسان در این كره خاكی است. اینكه مرگ پایان حیات است یا آغاز حیاتی جدید، همواره ذهن انسان را به خود مشغول ساخته و او را به تفكر و تأمل واداشته است.

 

برچسب ها: مرگ، مردن، علت ترس از مرگ، متولد، تولد،  

تعداد بازدیدهای این مطلب ::  بازدید

 

() نظرات