تبلیغات
مرواریدهای سرخ مرواریدهای سرخ - حمله ی یزید بن معاویه به مكه
 

حمله ی یزید بن معاویه به مكه

نویسندگان: احسان عباسی

 

این مطلب از سایت رسمی مختارنامه برداشته شده.

یزید (25 - 64 هـ.ق) فرزند معاویه فرزند ابی‌سفیان، که خود را به ناحق خلیفه دوم از خلفای اموی نامید در شام تولد یافت.
سال تولد او را به اختلاف در 22 یا 25 هجری ذكر كرده‌اند.
مادرش میسون دختر ابن انیف كلبی بود.
پدرش معاویه برخلاف امضاء صلح‌نامه با امام حسن (ع) او را در سال 56 هجری به ولایت عهدی برگزید.
در این سال معاویه خواست تا معنیره بن شعبه را از حكومت كوفه عزل و سعید بن عاص را به جای او نصب كند، معنیره آگاه شد و به شام نزد یزید رفت و گفت بزرگان اصحاب پیغمبر و اعیان قریش همه مردند و فرزندان آنان جای ایشان را گرفته‌اند. تو از همه آنان برتری. چرا معاویه برای تو از مردم بیعت نمی گیرد؟

یزید گفت: آیا تو می پنداری كه این كار شدنی است؟گفت: آری.
یزید به معاویه خبر برد. معاویه معنیره را طلبید و گفت: این كار از چه‌كسی برمی‌آید؟
گفت: بیعت كوفه را من و بیعت بصره را زیاد تعهد می كنیم و چون این دو شهر بیعت كردند، كسی مخالفت نخواهد كرد.
معاویه گفت: بر سر كار خود رو!
معنیره پس از بازگشت به كوفه، گروهی از هواخاهان آل‌امیه را طلبید و به آنان مالی فراوان داد و ایشان را به سركردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا از او بخواهند یزید را به ولی عهدی برگزیند. چون به شام رسیدند، معاویه گفت: در این كار شتاب مكنید و پسر معنیره را گفت: پدرت دین این مردم را بچند خرید؟
گفت: به سی‌هزار درهم!
گفت: آسان خریده است. سرانجام بیعت پایان یافت و یزید در سال 60 هجرت به حكومت رسید.
اما 4 تن در مدینه از بیعت با او سرباز زدند: امام حسین (ع)، عبدالله بن زبیر، عبدالرحمن بن ابوبكر و عبدالله بن عمر.
یزید در نامه‌ای به ولید بن عقبه، والی مدینه از او خواست تا از امام حسین (ع) و سه تن دیگر بیعت بگیرد. او امر كرد چنان چه هیچ‌یك از آنان زیر بار بیعت نرفتند، گردن آنها را بزند و سرهای آنان را نزدش بفرستد.
امام حسین (ع) از بیعت با یزید سر باز زد و در كربلا همراه 72 تن به شهادت رسید. وقتی ابن زیاد سر امام حسین (ع) و دیگر شهدا را نزد یزید فرستاد، یزید نخست بسیار شاد شد ولی بعد سخت پشیمان شد و به سبب خشم و نفرتی كه مردم نسبت به او پیدا كردند، شعر گفت.
پس از واقعه كربلا، مردم مدینه معترض حكومت شام شدند. عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان برای كسب خشنودی بزرگان مدینه گروهی از فرزندان مهاجر و انصار را به دمشق نزد یزید فرستاد.
هنگامی كه نمایندگان شهر مدینه (عبدالله بن حنظله معروف به غسیل الملائكه، عبدالله بن ابی‌عمرو بن حمض، منذر بن زبیر و گروهی دیگر از اشراف مدینه) بر یزید وارد شدند، آنان را احترام گذارد و به آنان بخشش فراوان كرد و به یكی از ایشان، عبدالله بن حنظله كه همراه هشت نفر از فرزندانش آمده بود، صدهزار درهم جایزه و به دیگران نیز جوایزی داد.
هنگامی كه گروه به شهر بازگشتند در مسجد پیامبر(ص) فریاد زده گفتند:‌ «ما از نزد كسی می‌آییم كه دین ندارد، شراب می‌نوشد، تنبور می‌نوازد، شب را با مردمان پست و كنیزان آوازه‌خوان به سر می‌برد و نماز را ترك می‌كند.»
مردم از عبدالله بن حنظله پرسیدند: چه خبر آورده‌ای؟
گفت: از نزد مردی می‌آیم كه به خدا سوگند اگر كسی غیر از فرزندانم با من نباشد، با او می‌جنگم.
مردم گفتند: ما شنیده‌‌ایم كه یزید به تو پول و هدیه‌های دیگر داده است.
عبدالله گفت: درست شنیده‌اید، من آنها را نپذیرفتم، مگر برای تدارك نیرو علیه خود او.
تاریخ، یزید را فردی بی‌اعتنا به احكام و دستورات اسلامی، شرابخوار، سگ‌باز و میمون‌باز در خاطر دارد. نام میمونش ابوقیس بود. آن را لباس زیبا می‌پوشاند، به مجالس عیش و طرب می‌برد و گاهی سوار بر اسب می‌كرد و به مسابقه می‌فرستاد.
گویند او نزد دایی‌های خود در بادیه پرورش یافت و قبیله مادرش پیش از اسلام به دین مسیح بودند و معلمش نیز مسیحی نسطوری در شام بود.
او در جریان شورش مردم مدینه در سال 63 هجرت، 5 هزار نفر از شامیان را به فرماندهی مسلم بن‌عقبه به مدینه گسیل داشت كه واقعة «حره» را به وجود آورد.
«حره» در لغت عرب به سرزمین‌های سنگلاخی و ناهمواری گفته می‌شود كه دارای سنگریزه‌های سیاه بوده و عبور از آنها با دشواری صورت می‌گیرد. واقعة حره از آن رو چنین نام گرفته است كه هجوم لشگریان حكومتی شام به مدینه از سمت شرقی مدینه، یعنی از ناحیه سرزمین‌های سنگلاخی آن شهر صورت گرفته است. در منابع تاریخی گاه از این واقعه به عنوان واقعة «حره واقم» نیز یاد شده و این بدان خاطر است كه سرزمین‌های سنگلاخی اطراف مدینه گسترده و ممتد بوده و بخش‌های مختلفی از پیرامون آن را فراگرفته است و از آن میان تنها سنگلاخ‌های سمت شرقی مدینه «حره واقم» نامیده شده است.
در واقعة حره، 80 مرد از اصحاب رسول‌خدا(ص) كشته شدند. از مهاجرین و انصار 700 نفر و از سایر مسلمانان 10 هزار نفر كشته شدند.
مسلم بن عقبه پس از سركوب قیام مردم، افراد سپاه خود را برای 3 روز آزاد گذاشت تا هر آن چه می‌خواهند انجام دهند.
مسلم بن عقبه پس از جنایت حره برای نبرد با ابن زبیر عازم مكه شد.
عبدالله بن زبیر از سر كردگان سپاه عاشیه بود. پدرش در جنگ جمل، تحت تأثیر حدیثی از امام علی (ع) دست از جنگ كشید و در بین راه، توسط یكی از اهالی بصره كشته شد. اما عبدالله بن زبیر تا پایان نبرد جمل، علیه حضرت علی (ع) جنگید. او وقتی خبر شهادت امام حسین (ع) را شنید برای تحریك احساسات مردم علیه یزید گفت: «آیا بعد از قتل حسین (ع) ما می‌توانیم به بنی‌امیه اطمینان كنیم و قول آنها را باور كرده، به پیمان آنها ملتزم شویم؟ نه  به خدا، ما آنها را شایسته این كار نمی‌دانیم. به خدا سوگند آنها كسی را كشتند كه شب را به عبادت و نماز سپری می‌كرد و روز را با روزه به پایان می رسانید. او در خلافت، از بنی‌امیه سزاوارتر و در دینداری برتر و مقرب‌تر بود. او قرآن را با گروهی معاوضه نمی‌كرد. او از خوف خدا گریه می‌ كرد و خضوع می‌نمود. او شرب خمر را بر روزه و تقوی ترجیح نمی‌داد و ذكر و عبادت را به شكار و پرورش سگ های شكاری تبدیل نمی‌كرد...».
عبدالله بن زبیر، سیاستمداری كهنه كار بود كه علی رغم اظهاراتش، از شهادت امام حسین (ع) به عنوان یك فرصت استفاده كرد. اما از روی شم سیاسی كه داشت از مذمت مستقیم یزید، بدان جهت كه مبادا وی را متهم به خروج علیه خلیفه كنند، اجتناب می‌كرد.
وی توانسته بود مردم مكه را در ضدیت با یزید همراه خود سازد، آن چنان كه مردم به او گفتند: تو آماده بیعت‌باش و بیعت را آشكار كن كه دیگر مدعی در این امر ندارید.
پس از این ماجرا او بدون شتاب در كار از طریق جاسوسان خود به گوش یزید رساند كه عمرو بن سعید بن عاص با او به سازش رسیده است. یزید به ناچار ولید بن عقبه را به جانشینی عمرو برگزید. سپس ابن زبیر در خفا برای او نوشت كه: «ولید بن عقبه استانداری تند و سخت‌گیر است، اگر به جای او استانداری ملایم و نرم خو بفرستی، من امیدوار خواهم بود كه زمینه، برای مسالمت و اصلاح بین من و تو فراهم خواهد آمد.»
یزید در اقدامی دیگر عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان را به استانداری مكه و مدینه برگماشت و 3 تن از مشاوران خود به نام‌های نعمان بن بشیر انصاری، عبدالله بن غضاه اشعری و مسلم بن عقبه را برای رایزنی با ابن‌زبیر و متقاعدكردن او به اطاعت از یزید به مكه فرستاد.
ابن زبیر، نعمان بن بشیر را نزد خود فراخواند و با ذكر سوابق دینی خود و مقایسة اصالت نژادی و خانوادگی خود با یزید، او را به موضع انفعالی كشانید و وی را در ادامه مأموریتی كه داشت سست كرد و در نتیجه، بین سفیران یزید تفرقه انداخت. مشاوران یزید، بدون دستیابی به كوچك ترین موفقیتی، به شام برگشتند. از آن پس، دیگر ابن‌زبیر زمینه را برای بیعت آشكار از مردم كاملاً مساعد یافت و ضمن گرفتن بیعت از مردم، كارگزاران یزید را هم از مكه و مدینه اخراج كرد.
ابن زبیر در ادامه بیعت خواهی اش از مردم، از عبدالله بن عباس و محمد حنفیه، برادر امام حسین (ع) نیز خواست كه با او بیعت كنند. اما آن دو از این كار سر باز زدند. ابن زبیر حتی بر آن شد تا محمد حنفیه و برادرش را در آتش بسوزاند اما یاران مختار بن ابی عبیدة ثقفی مانع شدند. از آن پس محمد حنفیه و عبدالله بن عباس به طائف پناه بردند. نفوذ و اقتدار سیاسی ابن زبیر روز به روز دامنه‌دارتر می‌شد تا جایی كه او توانسته بود، بقیه مخالفان یزید از جمله خوارج یمامه را كه رهبر آنان نجده بن عامر بود و مختار بن ابوعبید ثقفی را در مبارزه با یزید با خود متحد سازد.
با عدم بیعت عبدالله بن عباس با ابن زبیر، یزید در جهت بهره‌برداری سیاسی در نامه‌ای به او نوشت: «اما بعد، شنیدم كه آن ملحد، یعنی، ابن زبیر تو را به بیعت خود فراخواند و تو به او پاسخ منفی داده و بیعت ما را حفظ كرده‌ای، خداوند به تو جزای خیر دهد، جزایی كه خویشان نسبت به ادای حق خویشاوندان خود دریافت و به عهد خود وفا می‌كنند. بدان كه پاداش و صلة  تو را فراموش نخواهم كرد و خدمت تو را جبران خواهم نمود كه تو شایستة آنی. در كار مردم تأمل كن و بنگر به هركدام از مردم به جادوی ‌كلام ابن زبیر، مجذوب و فریفته شده و به اطاعتش درآمده‌اند، تو آنها را از فساد ابن زبیر آگاه‌كن و ماهیت واقعی‌اش را برای مردم آشكاركن، زیرا تو در نظر مردم از ابن زبیر ارجمندتری و مردم سخن تو را بیشتر می‌پذیرند تا ابن زبیر.»
عبدالله بن عباس نیز در پاسخ او نوشت: «اما بعد، نامه تو رسید، اگر من از بیعت ابن زبیر خودداری كردم، به خاطر آن نبود كه انتظار مهر و ستایش تو را داشته باشم. خداوند هم بر نیت درونی من آگاه است. نوشته بودی كه صله و پاداشت را از من دریغ نخواهی كرد و مرا از مهر و احسانت برخوردارخواهی ساخت. لطف كنید! و این احسان را از من بگردانید كه: مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان.
نوشته بودی كه مردم را علیه ابن زبیر بشورانم و به اطاعت تو تشویق شان كنم، بدان كه هرگز چنین نخواهد شد، زیرا تو بهتر از ابن زبیر نبوده و هیچ كدام تان شایسته خلافت نیستید. شگفتا! چگونه به خود اجازه می‌‌دهی كه از من چنین كاری را بخواهی. تو همانی كه حسین (ع) و جوانان عبدالمطلب را كه چراغ هدایت بودند، به قتل رسانیدی. سواران تو بر بدن برهنة آنها اسب تازانیده و آنها را برهنه در بیابان رها كردند و باد بر اجساد غرقه به خون آنها می‌وزید و خاك و خاشاك بر آنها می‌افشاند، تا آن كه خداوند، عده‌ای از مسلمین را كه دست شان به خون حسین (ع) و یارانش آلوده نشده بود، برانگیخت و آنها، اجساد شهدای كربلا را كفن كردند و به خاك سپردند.
اگر همه چیزها را فراموش كنم، این را هرگز فراموش نخواهم كرد كه تو، حسین(ع) را از حرم جدش پیامبر(ص) بیرون راندی تا به حرم خدا در مكه پناه آورد. در آن جا نیز توسط جاسوسان و مأموران مخفی خود نقشة قتل او را كشیدی و او را از حرم خدا نیز بیرون راندی تا راه عراق را در پیش گرفت و تو همه جاسوسان خود را به تعقیب او فرستادی.
همة این كارها را به خاطر عداوتی كه به پیامبر (ص) و خاندان او داری، انجام داده‌‌ای، خاندانی را كه خداوند پلیدی را از آنها دور كرده است. شما، كمی یاران حسین(ع) را مغتنم شمردید و نیروهای مسلح تو فرصت طلبانه بر او تاختند و ریشة آن خاندان را از بیخ كندند. شما باهم متحد شده و بر آنها تاختید آن چنان كه گویی یك خانواده از كفار را كشته‌اند.
شگفتا! تو پستی مرا طلب می‌كنی در حالی كه فرزندان پدرم را كشتی و هنوز خون من از شمشیر تو می‌چكد. بدان كه یگانه هدف انتقام من، تو هستی. اگر امروز بر ما غالب شده و فرمان می‌رانی، بدان كه ما درآینده بر تو غالب خواهیم شد.»
سرانجام پس از واقعة حره در اوایل سال 64 ه. ق مسلم بن عقبه لشكر شام را روانة مكه كرد و اما در ناحیه‌ای موسوم به مشلل دچار بیماری شد و درحالی كه هنوز از مدینه فاصله چندانی نگرفته بود. با سخت‌تر شدن سلامت جسمانی‌اش، حصین بن نمیر را نزد خود فراخواند و به او گفت: «یزید به من دستور داده است كه اگر از ادامة این راه بازماندم، حصین بن نمیر را فرماندة لشگر سازم، در صورتی كه اگر اختیار با خودم بود، تو را برنمی‌گزیدم، زیرا یمانی‌ها رحمدل‌اند. ولی از فرمان یزید سرپیچی نمی‌كنم. اكنون چند سفارش دارم، خوب به خاطر بسپار: در حركت شتاب‌كن، درمقابله و جنگ تعجیل نما و اخبار دشمن را تجسس كن. آگاه‌باش! قریش را به حضور خود راه مده و با آنها همكاری ‌مكن. چون به مكه رسیدی، همان روز جنگ با ابن زبیر را شروع‌ كن و مردم شام را از هركاری که خواستند با دشمن خود انجام دهند، منع ‌مكن و سخن قریش را گوش مده كه مبادا تو را فریب دهند....مأموریتی كه ما در پیش داریم، به شدت عمل و سخت گیری و تصمیم قاطع و بی‌توجهی به وسوسه‌ها و عدم تزلزل فكر نیاز دارد؛ لذا خود را برای قتل و غارت مكه آماده‌كن، مبادا سخن كسانی كه می‌گویند ‌مكه، خانه خداست و خداوند آن را حرم امن و امان قرار داده است، در تو سستی ایجاد كند. هیچ توجهی به این مزخرفات نكن. همانا حرمت خلیفه از همه ‌حرمت‌ها، حتی از حرمت خانه و حرم خداوند و بقیه مسایل، مقدم‌تر است.»
سرانجام حصین بن نمیر، فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و به سوی مكه روان شد. سپاه شام، بر فراز كوه ها و تنگه‌های مشرف به كعبه موضع گرفته و كعبه را به منجیق بستند. در جریان جنگ و گریز بین سپاه شام و سپاه عبدالله بن زبیر، پرده‌های كعبه آتش گرفت. این نبرد دو ماه به درازا كشید. در همان حال كه نیروهای طرفین باهم می‌جنگیدند، خبر مرگ یزید، به عبدالله بن زبیر رسید و او سپاه حصین بن نمیر را مخاطب قرارداد و گفت: «دیو شما به هلاكت رسیده است، شما برای چه‌كسی می‌جنگید؟»
وقتی كه صحت خبر مرگ یزید برای حصین بن نمیر ثابت شد، به سپاه شام اعلام ترك مخاصمه كرد و بدون دست یابی به كوچك ترین موفقیت نظامی، جانب شام را درپیش‌گرفت.
یزید بعد از 3 سال و 8 ماه و 14 روز حكمرانی در ناحیه حوران به مرض ذات‌الجنب از دنیا رفت. محل دفن وی حواریین نام دارد و در نقلی دیگر آمده است كه جنازه‌اش را به دمشق آورده در باب صغیر جای دادند. مكانی كه امروز به زباله‌دانی تبدیل شده است.
طبری سن او را در هنگام مرگ به اختلاف 35، 37 و 39 ذكر كرده است.

 

نیلگون دریایی

منابـع و مآخذ:
المنتظم
تاریخ طبری
لغت‌نامه دهخدا
تاریخ یعقوبی
واقعه حره
الامامه و السیاسه
الكامل
از كربلا تا حره
اخبار الطوال
وقایع الایام

 

برچسب ها: مشاهیر اسلامی، مختارنامه، سایت رسمی مختارنامه، معاویه، صلح‌نامه، امام حسن (ع)، پیغمبر،  

تعداد بازدیدهای این مطلب ::  بازدید

 

() نظرات